حسبی الله و نعم الوکیل...
حسبی الله...
حسبی الله...
آرامتر میشوم .
اگر بخواهی زمین و زمان هم نخواهند می شود و اگر نخواهی ..
نمی شود که نمی شود که نمی شود...
حسبی الله و نعم الوکیل...
حسبی الله...
حسبی الله...
آرامتر میشوم .
اگر بخواهی زمین و زمان هم نخواهند می شود و اگر نخواهی ..
نمی شود که نمی شود که نمی شود...
ندارمش..
و* گاهی سکوت به گریه هم امان نمیدهد..
* :به قول اهنگی از أقای خواجه امیری
پ.ن : اگه بگم خوشبخت نیستم دروغ گفتم .البته که من خدا نیستم .. پس توکلم به خدامه و امید به آمرزشش ..ان شا الله
بعضی سحر ها سر به سجده که میگذارم دیگر دوست ندارم بلند شوم..دوست دارم بپرستمت ...به خاطر خودت... به خاطر وجودت خدا..و آن لحظه که به پا می خیزم ،بغضی آرام در گوشم نجوا میکند ...،یعنی چند سحرگاه دیگر میتوان این لذت را چشید؟..و چقدر من بیهوده روانم در این گاه و بی گاههای زندگی م .. و چه قد شرمم میشود از آن بی گاههایی که دغدغه ی منِ ِ نوعی میشود درمان سوختگی های ناچیز ،همان ها که هرروز از روی بی احتیاطی ایجاد شان کرده م ، مبادا ردشان بماند!غافلم!از رد سوختگی عمیقی که بر روحم باقی میگذارم در تداوم روزمرگی هایم و از این سوالِ تکراری ِ..هر مهمانی چه بپوشم...و غافلم از اینکه با چه رویی باید کفن بر تن کنم منِِ سیه کردار...و حساسیت های عجیب و غریبمدکه ته مانده ی دنیایی دارند خیلی هاشان...!
راست ِراستش را که بگویم،خوشحالم از اینکه تورا دارم خدایا..از اینکه حداقل اسم اسلام به گوشم آشناست..از اینکه دیگر آنقدرها بی پروا نمیتازم...خداوندا مرسی که تو خدای ما هستی ... و ..
همه ی ما تنها ارحم الراحمین بودنت را بر تیره روییمان ضماد کرده ایم ..
و چه غریب و مظلومی امامِ زمان من..عزادار امیر المومنین مان هستیم غافل از اینکه خودمان مردم ِکوفه شده ایم..آن ها هم امام زمانشان را نشناختند ،چه تفاوتی ست بین من و مردم آن روزها؟..هیچ! تنها اینکه به گمانم حداقل آنها ادعا نداشتند !..و من ادعای دوست داشتنتان را دارم و انقدر بی غیرت هستم انقدر بی معلومات هستم... دقیقا مثل عشق های امروزی شده است داستان دوست داشتنم و ارادتم ،نه؟شرمگینم ..بر من ببخشایید..
و چه حرف ها نهفته است در این واژه ی عمیق که ما..."غافلیم"...
خداوندا به خداییت ..خودت را ،خدا بودنت را از من و دوستانم و تمام انسانهای روی زمین مگیر...
خداوندا تا آدم شدن ِمن هزاران سال فاصله است..هزاران ساله فاصله است تا حق پدر و مادرم و همه ی انسانها را رعایت کنم ..تو صبری شگرف به امام زمانم بده..تا روزهایی که اشک ایشان را در می آورم نگوید خداوندا من را از این مردم بگیر...من میدانم اگر نبود ماهم نبودیم...
یا علی.. نامتان ..آرامش جانم می شود و غبطه میخورم به یتیمانی که نه تنها شریک سفره تان میکردیدشان که شریک دلِ آسمانی تان...
نمیتوانم بفهمم چه کشیدند همه ..فقط میترسم از روزی که چنین بلا و حادثه ای دقیقا در زمان ما رقم بخورد و دیر بشناسیم امام زمانمان را..
الهی العفو ..الهی العفو.. الهی العفو...
راست میگویند که با خدا باش و پادشاهی کن بی خدا باش هر چه خواهی کن ...
پ.ن:وقتی خداوند را داری قبل از اینکه خودت را یک زن ببینی یک انسان میبینی ..حسی است پر از آرامش و تجربه این حس حتی برای ثانیه ای ارزشمند است..
پ.ن : موجودی سجاده ابکش و مذهبی عجیبی نیستم .. صرف اینکه دل دارم خداوند را میپرستم و شرمنده ش هستم و همچنان خیلی بیشتر از همه تان خطاکار هستم .. ! حق دارید هرگونه برداشتی داشته باشید،فقط قبل آن یاد آور شوم که اگر اعتقادی ندارید ..بدانید که این نوشته نوعی اعتقادات شخصی من است..چه دوستش داشته باشید و چه .. به عقایدتان احترام میگذارم همانطوز که دینم از من خواسته :)
این شبها التماس دعا دارم و میخواهم حلالم کنید..
به هر حال آدم است و دَم ..
یهو دیدید ثانیه ای دیگر نبودم! از کجا معلوم ...
این دنیا بی اعتبار است همه مان خوب میدانیم...!
میترسم از حق های ساکتی که بر گردنم مانده اند..
و ندانستمشان و نشنیدمشان ... ، نمیدانمشان و نمیشنومشان..
التماس دعا عزیزان:)