سال 88 ...سال 89 (:

سال ۸۸...ام روز اولش ..یعنی موقع سال تحویل کرمان بودم ..خوب بود (: کلا سال و با گودی(شوهرخواهرم) و میمی(خواهرم) و عمو شون و آرش اینا و فامیل هاشون شروع کردم ..اما کلا سالی بود سراسر خاطره های عجیب !!

سال سختی بود که من  الکی گذروندم .. آخرین سالی که مادر جون بود..آخرین سالی که دوست بابا بود..امسال خیلی آدم ها از این دنیا رفتن .

اون اتفاق ِ خرداد هم که ...

میگم عجیب بگو چشم .

اما امرووزش باحال بود (: ۲۷ اسفند ۸۸

*دوستان عزیزم من دارم میرم سفر اونم با قــطار (:

**دلم واسه هـــمـــــتون تنگ میشه :|

***موقع سال تحویل دعا از من یادتون نره ..

****امیدوارم ۸۹ یه سال شاد و باحال باشه ((:

                           ســـــال ۸۹ دوستت داررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررم

 

گرم کردن هر گونه مجلس خود را به ما بسپارید ((:

آآآی پام :| آآی شکمم :| آی دستام :| ..بازهم با همین حال میرم وسط میرقصم تازه دست ِماهی و نیلو رو هم میگیرم ...من از رو نمیرم ..گرم کردن مجالستان را به ما بسپارید ..

آقا این دوستان ِ عسل و غزل یک موجوداتی بودن با کلـــــاس ..یعنی به قول نیلو باید بهشون آب جوش میدادیم جای آبمیوه تا یخ ها شوون باز شه..بعد منم که میدونین اِند ِ کلاس ُ اینا ()از همون اول وسط یا میرقصیدم یا دست میزدم ..بعدش لباسم کراوات دار بود۳ عدد زوجه اختیار کردم .نیلو میرفت ماهی میومد میرقصید ماهی میرفت غزل ٬نوشین ..کلــا پدر ِ خودم ُ در آوردم امشب..جلو هر کدوم هم میرفتم با اون یکی٬ دعوام میکرد ..بعد سارا رو کردیم عروس ..منم داماد واسم ریش گذاشتن وای شمالی میرقصیدیم مُردیم از خنده((:

*عصر ساعت ۳.۳۰ یهو مُردم ..غافل گیر شدمااا...کلا خیلی لازم بود مگه نه ؟! :دی !

**گاهــی اوقات :| هیچی بابا  ..هنوز اتاقم کثیفه ! دوربین ُ گم کردم

***قرار شده نیلو ُ بدزدم با هم بریم صـــفا ..هنوز نرفته اس م اس داده : kojayi rafti eshgham ? delam barat tang shode

**** فکر کن وسط همون شلوغی آتوسا میگه صورتی تو تغییر جنسیت بده من خودم داوطلبم

***** عاشــــقه بوی این اُدکلن جدیده اممم وای خدا الان دوس دارم خودم و بغل کنم ((:

دارم میمیرم از خستگی :|

بر خویش واجب دانستیم ..

اینجا یه بچه ای وجود داره به نام صورتی ٬بعد این صورتی اینا یه خاندانی دارن به نام خاندان صورتی اینا٬بعد این خاندان یه اعتقادی دارن که چهارشنبه سوری تا جایی که امکانش هست خودشون ُ برسونن به باغ خانوادگی  که همه میرن٬ بعد دیشب ما قرار بود با دختر عمو دُکی بریم بازار ٬بعد یهو عمو زنگ زد حاضر شین :|بابا هم گفت من میام تا عمو بیاد  شما رو بسپارم بهش ..دختر عمو گفت زنگ ردم به بابام گفته دنبال نــارنجک دستی ِ .منم به بابا گفتم به کی میخوای بسپاری ما ها رو ؟. رفتیم اونجا از همون اول پسر عمه جلف ِ هر جا من میرفتم سه تا سه تا ترقه مینداخت منم هی مثل ِ اسب یورتمه میرفتم .پسرعمو و اون یکی پسر عمه +اون یکی پسر عمو بابا رو هدف گرفته بودن در حد ِ بنز ترقه میزدن.بعد یه چی دست پسر عمه بود بابا میگفت بده ببینم میگفت نه دایی جان چیزی نیس که آبمیوه اس (اَ این نارنجک ها که شبیه کنسرو َن بود ذ) خلـاصه که پدر هنوز عمو نیومده جیم زد ُ پسر عمو این آتش جهنم ُ هی شعله ور تر میکرد ..بعد شما فکر کن که من با شلوار گرم کن پلاستیکی اونجا احساس میکردم هم شلوارم داره ذوب میشه هم خودم:| البته شلوار برده بودم اما وقت نشد .

اولین نفری که فهمید سیبیل هام ُ زدم همین پسر عمه جلف جان بود خودشم کلـی ابروهاش ُ...

بعدشم که مجلس صمیمی شد همه جفتی میرقصییدن من مونده بودم خداا چی کار کنم الان ؟که یهو دیدم ماهی (دختر عمه م) نامزد ِ رو دو در کرد اومد تا آخر با خودم رقصید ..بعد شما دوباره فکر کن اون وسط ۱۰ ۱۵ تا آدم دارن باهم میرقضن این پسر عمو ی روانی یهو ترقه میزد زیر پاهامون..نامزد ماهی هم که هی میگفت من فقط واسه زردتشت و آریایی ها اومدم (: و به احترام حرف خانوم رهـ *نورد ترقه نمیزنم (:

همونجا جمشید پسر عمه ی بزرگم میگه صورتی وایسا یه عکس واسه وبلاگت بگیر (:تا اومد عکس بگیر پسر عمو یه ترقه ناجور زد شلوغ شد اونجا ..

ترقه هاش  زیادی کرده بود این پسر عمه جلفه من هی  بش میگفتم بذار زیر پام اینم میذاشت با کفش له میکردم ...

:) : این روزا دیگه تکــــرار نمیشه..! خدا امیدوارم همه چی خوب باشه(:

:)) : امروز عسل ُ غزل میخوان تولد بگیرن (دختر عمه هام و دوقلو ) تولدشون اول فروردین ِ البته ((: خلاصه که الان باید برم کادو بگیرم ((:

:))): مرس بابت ِ تبریک هاتون ..توضیحاتون ..شما بهترین دوستامین (:دوستتون دارم ..

:)))): خلاصه که این فریضه ی الهی که برما واجب بود را به انجام رسانیدیم ((:

یه آهنگی هست میگه اگه آخر ِ رقصی بیا بترکون ..چرا نمیرقضی ؟ بیا بترکون((: شما برای بار سوم فکر کن داری با ماهی میرقضی که یهو یه اس م اس از یکی از دوستات میاد که : ba pesar naraghsia!شما هم میگی چشم .

*میخواستم یه عکس از 4شنبه سوری بذارم که خواهر جان اومدن میفرمایند حاضر شو بریم دیر میشه:| من میام ((:

هــــی مردانگی ِ از دست رفته...:دی

میرم طبقه ی دوم٬ خونه ی عمو اینا دختر عمو دُکی میخواد بره بیرون با مامانش و من و دختر عمو غرغرو و سجی خونه ایم .

اپیلیدی ُ میاره.. من هی میگم درد داره خب ٬میگه زود تموم میشه .. شکمش ُ میگیرم هر بار که اپیلیدی به  دو سانتی متری من میرسه فشار میددم ..هی هم سرم ُتکون میدم  .

غرغرو : اِ ..خب تکون نده دیگه سرت ُ ..

من : خب درد داره ..هی تند اون ُ میاره جلو ..آقا از این به بعد من جیغ زدم تو اون ُ نبر عقب

غرغرو: آخه جیغ میزنی سرتم تکون میدی..ببین الان شدی مثل ِ چارلی چاپلین بذار بقیه رو هم بزنم

من: باشه

..همین طوری هی میزنه ..منم جیغ داد میکنم ..تا گوشیش زنگ میخوره..من خودم اپیلیدی ُ بر میدارم درستش میکنم ..

میام بالا ..

مامان : اِ ..صورتی شبیه ِ مومو شدی .

مومو خان داداش ِ محترم :اِ صورتی دیگه تعادل نداری که ..میخوری زمین ..سیبیل نداری ..حالا کی زد واست؟

من در جواب این دو : .

بعد الان دارم با یکتا چت میکنم هی میبینم هر چی میخواد میگه ..میگم یکتا جان من سیبیل هام ُ زدم درست اما مردونگی م که از بین نرفته .. .

*از جمعه که خونه ی مامانی اینا بودیم کل ِ خاله ها گیر دادن صورتی بزن این سیبیلا رو ..قرار بود دیروز برم خونه خاله که نشد.. اما امروز مامی گفت برو دختر عمو بزنه دیگه .

** تمام دور ِ لب ُ لوچه م ریخته بیرون :|

***اولین نفری که تبریک گفت ُ یادم نمیره  .

**** اتاقم جمع نشده ..الانم سرم شلوغه ! :دی!

یا حضـ رت فیل (:

دارم اتــــــــــــــــــــــاق تمیز میکنم ((((:

یا حضرت فیل کمک :|

 

تازگی ها ..

تازگیا وضو که میگیرم خوش میگذره بهم..نماز هم که میخونم یه چیز شیرینی میاد تو قلبم ..نمیدونم کی حسم ُ میفهمه ولی خیلی خوشم میاد..یعنی دوس ندارم همین نمازم تموم شه .

این رو هم بگمااا که کل نماز و وضوی من شاید ۳ مین هم نشه ولی بـــاورکنید تازگیا بد جوری می چسبه اصلا انگار خدا کلی انرژی نگه داشته که یهو بده تو قلب ِ من .. لذت میبرم ((:

:) : از امشب میفتم دنبال کار های وبلاگ .خدا این دفعه دیگه یه کاری کن بشه ((:

:)) :باور کنید نتونستم این مدت سر بزنم و کارهای مربوط به وبم ُ انجام بدم ..اما امیدوارم خدا کمکم کنه.

:))) : فیلم ِ کتاب ِ قانون اون تیکه که به فَشـِن میگه فسیون من ُ میکشه از خنده ((:

:)))) : همش یه جور امتحان ِ میدونم خب خدا جان :دی ! کمکم کن .(:

همه چی ..((:

آزادییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی ((:

 

کی نوبت ا میشه ؟!

دوست بابام ..همونی که سرطان داشت و اومده بودن اینجا ..مُرد !

آدما چه الکی راحت میشناااااا ..

داداش میگفت که آدم این همه درس میخونه ٬ پول جمع میکنه بعد میفته میمیره :| !

این دوست بابا رو دوس داشتم ..مهربون بود .. خیلی زیاددد .

دختر و پسر کوچیکش ..مهدی فکر کنم کلاس پنجم باشه ..سعیده هم که هم سن و سال من ..!

* خدا رحمت کنه ..از یزد میارنشون ..

**چه خبر تو وبلاگ ِ من ؟!

*** من چه بد شدمااا.!

 

روزانه چه قدر میخندی به من خدا ؟ ((:

اینقد خوش میگذره ٬ صدای اذان میاد میپری کامپیوتر و روشن میکنی بعدش میری وضو میگیری نماز میخونی و گوشه  آیدیت مینویسی :                          daram namaz mikhonam :D

بعدش نمازت تموم میشه و ام پی فور ت ُ روشن میکنی و آهنگ موردددددد علاقه ت که عاشقشییییییی و میذاری و گوشه آیدیت مینویسی :                     daram music goosh midam :D

:) : یکی نیس بگه خب عزیزه من بذار اون نمازه نصفه آسمون و بره بالا بعد بیا آهنگ گوش بده .

خوشم میاااد ((: میدونم خدا هم واسه همین کارها دوستم داره ((: 

* این که خدا دوستم داره رو شک ندارم (: خودشیفتگی هم نیس (:

**آهنگ ِ مورد ِ علاقه ی من این روزها:   + ریتم قشنگی داره و من خوشم میاد باهش برقصم یعنی این جمشید آهنگ هاااااش همیـــــــــــــشه خوراک ِ خودمه (: دوستش دارم . فقط یه چیزی من موندم با کدوم عقل کنارش نوشتن خیلیییی شاد (((:

*** بعد الان این میوه هایی که مامان آورد با همین آهنگه آدم ُ خوش حال میکنه ((: به همین سادگی (:

**** خدا لپ ت ُ بیار جلوووووو

اوپس

اوپس .من تازگیا موقع امتحان دو طرف سرم درد میگیره و دیگه نمیتونم سوال حل کنم :| !

به گمانم سرطان گرفتم رفته :| .

خب امروز امتحان ریاضی ٬اصلا و اصلا نخونده بودم یعنی شاید کلا ۲ساعت هم وقت نذاشتم اما خب غلط هام همه از کم خونیه () کم خواندن البته :دی .

حالا که گذشت ..من برم بعدا میام کار دارم خب .

:) : کامنت ها رو همین روز ها جواب میدم .

:)) : درضمن دوست عزیزززم سایت گیلاسی درست شد خدا رو شکر :)

نامزدی نامه (1)

۵ شنبه نامزدی دختر عمه جان بود و بنده کلا خوش و خرم بوودم ٬ساعت ۱۰اینا بیدار شدم چشام هم باز نمیشد با همون حالت نورانی و روحانی خواب کمدم ُ باز کردم و هر لباسی که به درد مهمونی و این قرتی بازیا میخوره انداختم بیرون (با احترام کامل پرت کردم )عمق فاجعه اینجاست که همون چند تالباس مشکی هم که داشتم رو هم گذاشتم بیرون ((:نمیدونم چشام ندید یا احساس کردم لازم میشه (((: اینجاااا >>> + جالب اینجاس که کشف کردم نصفه لباسام نیس ! اون دامن سفیده .اون بلوزا:|

بعدش اومدم با همون حالت خمار و خواب آلود لباسام و نگاه کردم و پی بردم از اونجایی که مجلس نامزدی هستش و عقد و اینا هم نیست حیف ِ این پیرهن خوشگل هاااام  و بپوشم مخصوصا این سفیده که اصلا عاشقشششم .این و از کجا خریدم ؟:دی اسمش یادم نیس اما خودش و یادمه :دی .  بعد دوباره نگاه کردم دیدم این کراوات  داره هم حیف تره  بد سلیقه هم خودتی :دی این لباس واز استقلال بیشتر دوس دارم این و از گنتینگ هایلند خریدم اون تله کابین باحاله ((:  ((: تصمیم گرفتم این دامن سفید-قرمزه  رو بپوشم  بلوز هم نداشتم (فرض کن مثلا بلوز سفیده نیس دیگه) (((: در نتیجه با میمی تماس گرفتم و ایشان هم گفتند الان میایم بریم لباس بخریم ((: همین طوری من علاف و بیکار بودم هری جونم و خوندم و نت اومدم و تا اینا اومدن رفتیم همون جایی که مورد علاقه ی منه مثل همیشه همه چی داشت ((: یه بلوز سفید داد بهم و یه گردنبند و دست بند و دوتا گیره خرگوشی  هم گرفتم ((:حیف که دوس پسر ندارم و گرنه این گردنبند دو تاییه ((:مدلش هم اجنبی ((:بعد فکر کن خانومه میگفت خب اون یکی پسرونه ش و بده خواهرت ((((((:

بعدش اومدم خونه و رفتم حمام و اینا بعدهم با خیال کاملا راحت اومدم نت ((:لازمه بگم با دایال آپ بودم ؟:دی بعدش اومد تمام وسیله هایی که دم ِ دست بود و ریختم رو میزم :دی به این صورت که هر چی اینجابود و از پایین و بالاش پیدا میشه ریختن اینجا : + بازهم اینجا به این نتیجه رسیدم که بعضی چیز هام نیست :| !! تازه قسمت هیجان انگیزه ش اینجا بود که این گیره هه رو گفتم در آرم ببینم چه شکلیه یهو کشیدمش این شکلی شد :| +:|:|اصلا هم فکر نکنی که من عصبانی شدما نه :| بعد این انگشتر نارنجیه رو میبینی ؟:دی اشانتیون داده ش خانومه ((:

خب تا همین جا داشته باشین بچه های گلم ((مسواک هاتون و زدین ؟ خب دیگه بریم بخوابیم :دی .

بدروود تا بقیه ش و فردا بگم (((:

 

:) : وقت خوابه خب (((:

 اصلا هم الـــــآن من تو این اتـــــاق زندگی نمیکنم که +

این مورد که بی معرفت شدم و قبول دارم :| !

 

استرس ((((:

نمیدونم چرا هی استرس میگیرم ٬ دستم میلرزه ٬ هی هم میرم دستشویی امشب .اصلا  خبر خاصی هم نیستاااا اما موندم چم شده.در حدی که داشتم عربی مینوشتم رفتم ایران م*وزیک روشن کردم از اونجایی که خیلی خوش شانسم همش تبلیغ گذاشت منم که در پوست خود نمیگنجیدم زدم عمو پورنگ کلی هم باحال بود .

 خب الان اون پست باحاله که تا خـِر خـِره پره عکس رو مینویسم . .

صبر کن اول یه صلوات بفرستم رو وبلاگم فوت کنم ٬گوش شیطون کر ...خب من برم پست بنویسم .

:) : گلاب به روتون همین الان دشویی بودماا ااما دوباره :| ای بابا .

قبول کن !

نه خب میدونی کلا خیلی خوش میگذزه به آدم که کلی عکس بگیره بعد با اینترنت دایال آپ زغالی بیاد هیچ کدومش و نتونه آپلود کنه .

بعد الان من نامزدی دختر عمومه :|کلی عکس و حرف و سوژه واینا :|

مثلا ۳ قراره برم الان از حمام اومدم پای کامپیوتر :|

نه خب کلا خوش میگذزه دیگه قبول کن میگم :|!!

برادددددددددر  ِ عزیزززز ((((:

کلا امروز تو مدرسه که هیچی. . وقتی اومدم خونه مست و ملنگ بوودم یهویی هاا٬ اصلا بی دلیل .

مومو رفته بود حمام گوشیش هم داشت هی خودش و میکشت که بیا من و بردار :دی ! دیگه دیدم دوست ِ مومو اون طرف گناه داره رفتم جواب دادم از اونجایی که بنده به این دوستش میگم برادر احمد آخه یه مقدار حالت روحانی و برادرانه داره بیداد میکنه ازش ((:البته از قیافه ش نه هاا از این بسیجی های خل و چل نیس  تازه ریش پروفسوری هم داره ((:اما از ایناس که دیشب به مومو اس م اس داده که انشالله اذان مغرب مسجد ِ...

((((((: یعنی من کشته مُرده ی این دوستشمااا(((: فقط سوژه خنده خودمه :)) بعد مومو هم که هی میبینه من به این میخندم میگه چیه خب :| . ولی در کل بچه خوبیه ((: حالا من گوشی و برداشتم میگم بله ؟ این بچه هم که هول کرده بوود (((: اول شک کرد بعد گفت سلام و علیکم ((: منم مُرده بودم از خنده ((: ولی بچه خوبیه دیگه (: از اون مایه دار های حسابیه برادر هم هست تازه ((:

رفتم تی وی و روشن کردم ایران م*وزیک منم که آخر شانس یه آهنگ گذاشته بود بندری جوووواد ((: دیدم خیلی ضایعه س کلا بی خیال شدم و همین طوری میچرخیدم واسه خودم رفتم بخوابم هنوز تازه خوابم برده بود که گوشیم بندری رفت کنار گوشم ((: جواب دادم یکتا گفت به خرسی(دختر عمه) بگو وروجک (رفیق ِ دختر عمه) منتظرشه منم در حالت خواب زنگ زدم بعدخرسی همین طوری هی باز جویی میکنه که آخه وروجک الان کلاسه و اینا منم که خواب گفتم برو نت خب من نمیدونم :| . بعدش رفتم دبلیو سی گلاب به روتون ((: دیدم یکتا اس م س داده که : اس ام اس دادم فک کنی دیگه دیگه س ((:

منم این شکلی شدم : :|:| (((((:

بعدشم که آهنگ گذاشتم و تا همین چند مین پیش جای شما خالی کلی ریاضی نوشتم :دی !

:) : نامزدی دختر عمو دُکی نزدیکه (:

:)) : یعنی باور کنید خیلی خوش میگذره با اینترنت دایال آپ بیای نت.باورکن :| دِ میگم با ور کن دیگه :|

در راستای اینکه کتاب هری پاترم و روی پشت بام جا گذاشتم و بعد دو روز بارون دیدم خیلی خوشگل شده اما باز هم شب ها تو بغلم میخوابونمش :)) این پی ام و از یه جا خوندم (دزدیدم )واییی

  • : : هري پاتر ايراني منتشر شد : ۱ـ هري پاتر وسنگ امامزاده ۲ـ هري پاتر و تالار وحدت ۳ـ هري پاتر وزنداني سياسي ۴ـ هري پاتر و جام رمضان ۵ـ هري پاتر و فرمان رهبري ۶-هري پاتر و آخوند دو رگه ۷ـ هري پاتر و مشعل ولايت

  • =)) =)))))))))))))))

  • سر خوشانه ((:

    در راه برگشت از لوازم تحریری من : مومو من برم سوپر احساس میکنم نیاز دارم خودم و یه چیزی مهمون کنم ((:  مومو : تو هیچ جا نمیری چون باید میوه ها ببری بالا :دی

    من : خب میرم بر میگردم . چیزهایی که خریدم و میذارم روی ماشین عمو و بدو بدو میرم بیرون خونه و به سمت سوپر روانه میشم ((: داخل سوپر ۲ تا پاستیل میخرم با دو تا آدامس خرسی و یک بستنی رنگین کمونی ((: اصلا هم گلوم درد نمیکنه هااا اصلا ((: 

    میام خونه در و که باز میکنم میبینم مومو عین این سرباز هایس وظیفه دم در منتظر منه ((: و تا این خوراکی های دسته من و میبینه چشاش برق میزنه عین گربه ها ((: میگه : هه فکر کردی من خرم ؟ :دی منم یک آدامس خرسی عزیزم و میدم بهش و زودی جیم میزنم :| آخی حیف :|

    میام بالا ۲ عدد از خاله جان هااا هر کدام میفرمایند که واسه من چیزی نخریدی ؟(با لحن بچه ها ی ۶ ماهه بخونید :دی ) بعدش منم سوت بلبلی میزنم میام پای پی سی مومو جان و با دایال آپ میام نت :| این منطقه ما هم که من و به شخصه کشته :| خوب شد پول ای دی اس ال این ماه و مومو داد آآآ ((:

    :) : مرسی بابت لطف تک تکتون .

    :)) :: اون ۲ نفری که پست قبل گفتم یکیشون اینجا رو نمیخونه ٬اون یکی هم جز شما ها نیست. ناژین میکشمت یه بار دیگه از این فکر آآ کنیا :| دوستتون دارم دوست جوناااام :*

    :))) : نمیتونم بیام نت میبینید که :| و گرنه خیلی چیزا هست که باید روشن شه گفته شه ((:

    مرسی بازم مرسی فعلا :*

    *****خیلی خیلی مهم .امروز تولد گیلاسی ...عچقم تولدت مبارررک :*

    .تک تک کامنت ها تون و خوندم و با همتون حرف زدم :| تو ذهنم . امیدوارم بعدا بتونم بهتون بگم همش و :*

    هنگم الان

    زنگ زدم شرکت ای دی اس ال رو سر یاروو خراب کردم با همین صدام که از ته چاه میاد . آخرشم گفت از طرف مخابرات قطعه نت :| الانم با هوشمند اومدم :| فکر کن :|

    کلی چیز هم تایپ کردم اما تو پی سی خودمه :|

    عصر میام میگم :|

    بسوز بسووزه ((:

    همچین اتفاق خاصی که نیفتاده فقط راستش یه وایر لس سوزوندم فکر کنم .

    علاوه بر اینکه هفته ی پیش یه گوشی رو تا زیر دوش بردم و اون هم دار فانی و وداع گفت .

    یکی دو سال پیش هم که یه دوربین دیجیتال و تو ساحل دریا سوزوندم بعد تصور کن این دوربینه از توش شن و ماسه میومد بیروون .

    نه این که فکر کنید تا حالا سیم کارت پسر عمه م سوزوندمااا اصلا (البته این مورد مال۴سال پیشه)

    بقیه ش رو هم که اگر بگم میترسم دیگه نشینید پای پی سی .

    :) :  کامنت amrتوپست قبل   این قسمتش :
    پخته تر شدي .... البته
    سوخته نشي يه وقت

    خب نمیدونم بت چی بگم پسر عمه ..ولی خیلی جالب بوود خیلی خیلی ..(:سعی میکنم پخته تر از این نشم :|

    :)) : صدااام گرفته بعد حرف که میزنم عین این اژدها ها هستند یه صدایی از گلوم میااد .

    :))) : انگار امروز بهترم (:! تنکس گاد .

    :)))) : دیشب نود این بازی که سرخس بوده رو نشون میداد یارو بی هوش شده بوود ووووای من و دختر عمو از خنده مُرده بووووووووووودیم خدااااااا. ۳ تا چیپس هم مخلوط کرده بودیم فیض میبردیم :دی !

    :))))) : بعد همون دیشب رفتیم پارک با عمو اینا من داشتم دوچرخه سواری میکردو واسه خودم بعدش که پیاده شدم دکمه شلوارم باز شد ((: حالا در نظر داشته باش شما که یه گله پسر و آوردن اردو منم دقیقا در موازات اونا داررم حرکت میکنم ((: بعدش یه نگاه به دور و بر کردم کسی حواسش نباشه یهو بستمش ((:

    6 ثانیه ..!

    من متنفرررررررم... !

    دبیر ادبیاتمون میگه آدم ها روزی ۶ ثانیه کنترلشون و از دست میدن !!

    وااای خدا ...این ۶ ثانیه ها چرا اینطوری میشن جدا ؟!

    وای ! ایضا وای !

    :) : رفتم دکتر فردا مرخصی ...

    :)) : دکتر که دوست مامانم بود ۳ سال بود من و ندیده بوود ((: میگفت صورتی خوشگل بود اما خوشگل تر شدی ((: من و بگی وسط اون حال خراب ..((((:

    از این تا اوون...

      

    +از این صورتی تا این دنیای پایینی  که داشت دقیقا چه قدر راهه الان ؟!

                                   

    چنج یور لایف پلیز ..(:             

    If..

     

    اگر که نمیام .

    اگر که قالبم و عوض کردم.

    تنها دلیلش اینه که نیستم یه مدت ..و واقعا حیف اون قالب..آنتروپوید مرسی که کدش و نگه داشتی واسم لازمش دارمااا.

    سرما خوردم دوباره:|

    اه اه پی سی داداش هم که به درد من نمیخوره اصلا:|

    خلاصه که عزیزززان فعلا معلوم نیس..ممکنه یه ساعت دیگه ..ممکنه یه روز دیگه ..یه هفته..یه ماه اما میام ..دیر و زود داره اما سوخت و سوز که نداره ((:

    مواظب خودتون باشید دوس جون آآ.

    وای این قیافه زار به وبلاگ هم سرایت کرده :| !

    فعلا...

    اینترنت سرعت نداره و  قطعه .