دوست بابام ..همونی که سرطان داشت و اومده بودن اینجا ..مُرد !

آدما چه الکی راحت میشناااااا ..

داداش میگفت که آدم این همه درس میخونه ٬ پول جمع میکنه بعد میفته میمیره :| !

این دوست بابا رو دوس داشتم ..مهربون بود .. خیلی زیاددد .

دختر و پسر کوچیکش ..مهدی فکر کنم کلاس پنجم باشه ..سعیده هم که هم سن و سال من ..!

* خدا رحمت کنه ..از یزد میارنشون ..

**چه خبر تو وبلاگ ِ من ؟!

*** من چه بد شدمااا.!