خٌب ژالــه جون اینا امروز ظهر رفتن فرودگاه ..خیلی خوش گذشت بهمون حدودا از وقتی اونا اینجا بودن من بــالا یعنی خونه ی خودمون فقط واسه عوض کردن لــباس می رفتم الــان هم واسم سخته که بشینم تو خونه
. با این فــعالیت های عظیمی که ما انجام دادیــم دیگه احتمال ۹۹٪ جایـی نمونده که آباد نکرده باشیم
!! همــه جا به دست ما ها آباد گشت از مانتو فروشی آآ گرفته تا موبایل فروشی و فرودگاه و خیابون و همه جا کلـــاً
واسه پـول بلیط آآ این ژاله اومده یواشکی خونه ی ما و پول ٌ قایم کرده زیر کیبورد مومو این و وقتی فرودگاه بودیم گفت هر دفعه ماها همین برنامه رو داریم وقتی میریم کرمان هم ما این برنامه رو داریم وقتی اونا میان اونــا این کا رو میکنن و کلــاً کار بدیه بد آموزی داره شما ها یاد نگیرید
. این روزا ما تا ساعت ۴ صبح دقیق بیدار بودیم بهدش میومدیم میخوابیدیم تا ساعت ۱۲ .۱ البته هی میومدن بیدارمون می کردن از خنده دل درد می شدیم شب آآ
دیروز هم رفتیم باغ استخر ش ٌ آب کرده بودن ژالــه میخواست برنز کنه همه اونجا با آفتاب خود به خود برنز شدن الــا ژاله کلــی هم روغنی مونده بود
تــآزشم خبرآی خوب اینکه لــاله جون یه عدد نامزد خوچگل و دکتر داره که متخصص چشم هستند و اگه لــاله رو از گوشیش جدا کنید فک کنم ۲ دقیقه کلــا زنده بمونه
!!
قبل استخر هم که من و دو تا خرسا و ژاله با هم رفته بودیم مانتو فروشی که آباد هم گشت اون منطقه 
اگــه بخوام خاطره بنویسم هم چشای شما میشکنه هم دست آآی من
!!
تازه یه شب هم خونه ی خرسی آ خوابیدیم که تا ۵ صبح داشتیم فیلم ۱۷ agian ٌ میدیم خیلی بامزه بود
بهدش دیگه خیلی اینور و اون ور رفتیم خیلی زیاد که همش خنده داررره
الــان که من اینجا شاید تازه ۱۰ مین ِ که اَ خواب بیدار شدم تازشم تو پست بعدم میخوا بازی انجام بدم
:) : سیاه تر سو هم خودتی 
:)) : ژاله و خرس مهــربون همین طور شوخی شوخی سر مومو با هم دعوا های خنده دار میکردن 
:))) : ناژین خوچالم که برگشتی گلم 
:)))) : کلــا وب م مریض شده باید یه مقدار بش برسم نه ؟ ! 
:))))) : میام امــا میبیند که سرم شلوغه و مریض زیاد دارم
!!
:)))))) : من سلــام کردم ؟ 
:))))))) : هنوو صفیه (دختر دایی ژاله ۵ماهه ) و فاطمه (اون دختر داییش و ۸ ساله ) با مامان و باباشون هستن و فردا میرن فهیمه جون و خیلی دوس دارم