عرضم به حضوورتون که () بله !! امتحان ِ ریاضی داشتم همین ۱ ساعت پیش تموم شد و امروز ُ با یکتا اینا پیاده اومدم .

عجـــب امتحانی بود آ ٬ مشکل ِ خاصی نداشت فقط همین که من تو یک مورد با دبیرم اختلاف نظر داشتم سر کلاس و میگمااا ((: یعنی هم من درست میگفتم هم اوون اما باز هم حاضر نبود قبول کنه .

از این که بگذریم می رسیم به خاله جان ِ دانا که از آمریکا تشریف آوردند از داشنگاه ام آی تی واسم هدیه آووورده ((: به قول ِ یکتا از فردا این و بگیررر دستت هی کلـاس بذاریم . در کل وجودش اینجا نعمته .

از این هم که بگذریم می رسیم به امتحان ِ شیمی ِ ۵ شنبه که کلاس های دیگه ۳ صفحه دادند ما ۴ صفحه بیشتر از اون ها یعنی ما برای حدود ِ ۷ صفحه ۲ ساهت وقت داشتیم اون ها هم واسه ۳ صفحه ۱.۵ ساعت وقت داشتند . . شنیدین می گن اختلاف ِ طبقاتی اینجا بی داد میکنه ؟ همینه ((:

:) : میخوااام یه پست کلــا در مورد ِ شاهکار های چند روز پیش ِ مومو خان جان (داداشم ) بنویسم آبرو ش بره .

من یادمه میخواستم یه چیز ِ مهم بگمم اما الان هی یادم نمیاد :| !!

:) : من از بهمن میام اینجا رو سر و سامان میدم (: هر موقع که پست مینویسم خجالت میکشم تو چشاتون نگاه کنم بازم شرمنده :| شما ها خوبید (: مرسی مرسی !