امروززززز یکی از شلوغ ترین روزهای عمرم بود این و مطمئنم .میدونی وقتی چند تا اتفاق بزرگ تو یه روز می افتد آدم نمیدونه باید چه حسی داشته باشه خیلی عجیبه باورکن !

اممم اتفاقات رو یکی یکی بررسی مینماییم :

۱.سالگرد بابابزرگ !! هیچ وقت هیچ وقت ۴ سال پیش این موقع رو فراموش نمیکنم !! هیچ وقت !

۲.تولد عمو ! به قدری عمو کوچولو رو دوست دارم که خدا میدونه ..اما روز تولدش پدرش فوت کرد و این خیلی واسش سخته و من این و خیلی قشنگ تو چشاش میخونم .

۳. امررررررروز تو فرودگااااه از خوشحالی داشتم غش میکرردم چه قدر خوش گذشت وقتی جلو عمو استقلالی که اومده بود دنبالمووون و دقیقا هم موقع بازی دربی بوود خوشحال بودیم دست میدادیم تسلیت میگفتیمم (((((: و عمو ساکته ساکت بودد ((((: بچه ها دوستتون داریم .

۴. امروززز رسیدم خونه دیگه (: بعد از ۱۶ ساعت تو راه بودن (:

اصلا خسته نیستم اما مهمون داریم  و چشام هم میسوزه (: در نتیجه این پست ویرایش میشه اساااااااااااااااااااااااااااااااسی (: