My Goddess..
سوزان به سمتت می آیم ..
به امید اینکه مرا در آغوش کشی ..
و من غرق در آغوشت "سوگواری" خواهم کرد..
برای آرزوهای محال ..برای رویاهایی که جان داده اند ..
و "امیدوارانه " دل خواهم بست ..
به تو ..تا رویاها رنگ دگری گیرند
و فراموش شوند خاطراتی که در چشمم فرو میروند
و با اشک کورم میکنند ..
الهه ی مقدس من !
من از جهان دگرم ..
دریاب مرا که بی تو هیچم ..
پوچم ..
بگذار تا ملکوت بالا آیم در آغوشت ..
فرار کنم از ..
نفسی که دیگر نمی آید و
جانی که دیگر جان نیست ..
شعله ی سوزان اشکهایم را در آغوشت خاموش کن ..
تا فقط من باشم و تو ..
دریاب مرا ..
پ.ن : نخواهم ترسید از رویاهایی که رنگ عوض میکنند ..تمام تلاشم این است که رویاهام نمیرند ..
پ.ن : ببخشید که سبک نوشتنم تغییر میکند گاهی و دیگر شیطنت مهناز همیشگی را ندارم.. خوب میشوم ! روزی .. !
پ.ن : دختر عمه ای دارم از عسل شیرین تر ،دیشب در میان شیطنت هایش ماشینی به او برخورد کرده .. حالا بیمارستان است و با نیم وجب قد پایش از ۳جا شکسته .. دعا کنید لطفا..
برای من نیز..
(: خوش آمدید دوستــــان :)